تبليغاتX
برو بچه های محله شاهین شهر

 

اهای غریبه ی قصه ی من      بازم بیا به پیش من

 

 دلتنگ اون چشمات شدم      وقتی که اشک هاتو دیدم

 

حالا بازم تنها شدم                تنها و بی صدا شدم

 

 کاشکی تو هم اینجا بودی    قصه ی من رو می دیدی

 

حالا دل وقلب من             واسه صدات می شکنن

 

 تو رفتی و قلب و دلم      رو اسمتو خط کشیدین

 

زندگی مثل بودن فقط با نبودن حس می شه تا حالا تجربه کردی وقتی یه چیزی هست حس نمی شه یا به قول معروف قدرشو نمی دونیم اما وقتی نیست تازه حسش میکنیم ؟

زندگی هم مثل اینا ست وقتی  هست لذتشو نمی بریم اما وقتی نیست تازه می خوایم ازش استفاده کنیم وقتی که خیلی دیره....

لحظه ها زود دیر می شه و ما غافل از اینکه چیو  داریم ازدست می دیم چه نعمت بزرگیو....

ما ادما شاید بعضی اوقات واسه بعضی از ادم های دیگه ارزش قائل نباشیم، زیاد بهشون اهمیت ندیم اما بعد از یه مدتی از رفتار ناشایسته خودمون پشیمون وشرمنده می شیم، وقتی که شاید خیلی دیره...

ما همیشه می گیم فرصت برای جبران هست در صورتی که این از جمله غلط ترین حرفهایی است که مامی تونیم در طول زندگیمون بزنیم ما باید اینو بدونیم که شاید 1 صدم ثانیه دیگر نوبت ما باشه و ما هیچ فرصت دیگه ای نداشته باشیم ما باید از نانو ثانیه هامون هم برای زندگی بهتر استفاده کنیم شاید هیچ فرصت دیگه ای پیدا نشه....

 

" قصه زندگي آدم‌ها " ... 

او خوشبخت بود، چون هيچ سؤالي نداشت ، اما روزي سؤالي به سراغش آمد.
 و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي كوچك بود.و از خدا معني زندگي را پرسيد
اما خدا جوابش را با سؤال خودش داد و گفت: «اجابت تو همين سؤال توست ،
 سؤالت را بگير و در دلت بكار و فراموش نكن كه اين دانه اي ا‌ست كه آب و نور مي‌خواهد.»
او سؤالش را كاشت، آبش داد و نورش داد و سؤالش جوانه زد و شكفت و ريشه كرد.
ساقه و شاخه و برگ، و هر ساقه سؤالي شد و هرشاخه سؤالي و هر برگ سؤالي.
و او كه روزي تنها يك سؤال داشت؛ امروز درختي شد كه از هرسرانگشتش سؤالي آويخته بود.
و هر برگ تازه، دردي تازه بود و هر باز كه ريشه فروتر مي‌رفت، درد او نيز عميق‌تر مي‌شد.
فرشته‌ها مي ترسيدند، فرشته ها از آن همه سؤال ريشه دار مي ترسيدند.
اما خدا مي‌گفت: «نترسيد، درخت او ميوه خواهد داد؛ و باري كه اين درخت مي آورد
 معرفت است، فصل‌ها گذشت و دردها گذشت و درخت او ميوه داد و بسياري
 آمدند و جوابهاي او را چيدند، اما دردل هر ميوه اي باز دانه اي بود و هر دانه آغاز
درختي ست، پس هر كه ميوه اي را برد، دردل خود بذر سؤال تازه اي را كاشت.
«و اين قصه زندگي آدم‌هاست» اين را فرشته اي به فرشته اي ديگر گفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:18  توسط امیر | 
زندگی مانند یک حبابی است ، معلق بر روی کف های اب که ما از پشت شیشه های ترک برداشته ساحل ، انرا نظاره می کنیم . سهراب هم انرا چنین وصف می کند: زندگی جذبه دستی است که می چیند ، زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است ، زندگی بعد درخت است بر چشم حشره ، زندگی تجربه شب پره در تاریکی است . زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد، زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد ، زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست ،...
وچنین است چیزی که ما برای ان زنده ایم: "زندگی "
زندگی چیزی است که باید برای ان امد ورفت ، متولد شد و مرد ، روشن شد و خاموش و....عاشق شد.
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.
و دیگر هیچ....

         

تا داشت به سر زمانه غوغا ،تا کینه بود از رخش هویدا ، تا بود هوای انتقامش ، یک تیر به ترکش نهان داشت ان تیر هزار ها زبان داشت، گرفت زمانه اش سر دست ، الود به زهرمرگش انگاه ، کردش ز هرچه خواست اگاه، پس چند دگر بیازمودش، هرجای فرشته بود مغلوب ، دیوان پلید اندر اشوب ، در قصر تو رقص بود واواز ، حق بود به راه ها گریزان ، می داد نشان ان پلیدان ، می ریخت زچشم ها گهر ها ، دائم چو دل زمانه می سوخت ، چشم از سر کین به ان نشان دوخت ، ان تیر که داشت پس رها کرد، زان شست پریده از سر سوز ، ان تیر منم –منم که امروز ، ایین من است جنبش من ، گر زوزه ی دشمن جهانخور، سازد همه ی فضای را پر ، هرگز نشود خروش من کم ، گر از همه جا غبار خیزد ، بر راه من و به من بریزد ، بر من نشود طریق من گم ، ان تیرجهنده ام که چون باد ، گردیده رها زشست استاد ، گشته زنخست با نشان جفت
اینگونه بپیچم وبپّرم ، هر جا ی ببندم و بدرّم ، وز راستی ام مرا مدد هست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 11:32  توسط امیر | 

                                                                     

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:9  توسط امیر | 

ملیکا(رپر)

ویلسون

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:8  توسط امیر | 

 

به نظر شما این دختر عسله؟؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:5  توسط امیر | 
 

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید

>